همش دارم سعی میکنم خودم و آروم کنم
کاش زودتر پنجشنبه شب برسه
از این استرس خلاص شم
از شهره بگم
شهره یکی از بچه های همون آزمایشگاهی ه ک من کارای پروژم و میکنم
حقیقتا
ی دختر خشک و مذهبی و رو مخ
ک فکر میکنه خیلی بلده
و
توهم توطئه داره
ی بار حالش و میگیرم
قبلا اعتماد ب نفس نداشتم
ولی حالا میدونم چیکار کنم
یارو از دانشگاه آزاد اومده
برا من زر زرم میکنه
نمیگم دانشگاه آزاد بده ها
ولی این دختره خدایی ادعا بود فقط
حالا تازگی ازدواج کرده
عکسای عروسیش و میذاره
یعنی عکس با لباس عروس
منم دلم موخواد
البته عروسی و نه ها
لباس عروس و
مامانم هر بار میگه عروسی تو
میگم گلم من عروسی نمیگیرم
مامان: دست خودته مگه؟
من: والا اون هزینه ک میخوای بریزی تو شکم فک و فامیل و بعدم برن بگن داماد چقد دراز ه عروس چرا نمیرقصه
بده دست خودم بزنم ب ی زخمی
مامانم: غلط کردی
من: مرسی
ولی من واقعا نمیذارم برام عروسی بگیرن
انقد بدم میاد
انقد بدم میاد
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد