امروز و اختصاص دادم به خودم
به عنوان جایزه
از بیکاری لذت ببرم ...
جاست دت!!!
خیلی حرفا برا نوشتن دارم ...
ولی نمیدونم همه رو در توانم هست بنویسم یا نه
از سال ۹۸
بهمن ماه
تبدیل شده به کابوس زندگی من
همه ی اتفاقای بد تو این ماه می افتن !!!
حکم مثلث برمودا رو داره برا زندگیم
اون روزی ک داشتم از درد میمردم بخاطر او میکرون
و کسی نبود ک ازش بخوام ی لیوان آب بده دستم
یا حتی نمیتونستم ی سرفه راحت کنم
مبادا گزارش ندن ک من تو خوابگاهم
حس عذاب وجدانی ک هر موقع دستشوییم میگرفت داشتم
نکنه تو مسیر یکی ازم این بیماری مسخره رو بگیره
یا اون روزی ک ساس و دیدم
و نشستم ی دل سیر گریه کردم
هنوز نمیدونم اون گریه ب خاطر بدن دردی بود ک داشتم
یا ب خاطر ساس:)))
تا همین دیروز داشتم خواب این ساس لعنتی و میدیدم :)))
تا همین اواخر بهمن
ک بابام او میکرون گرفت
و بعدش مامانم
و مامانی ک هنوز از اون زخم معده ضعیف و کم تحمل ه
بد تر از اون بابام و مقصر مریض شدن مامانم میدونستم
و چ عذابایی ک با حرفام بهش دادم
از خودم متنفرم
کاش بابام عصبانی میشد
کاش دعوام میکرد
این همه آقا بودن و صبور بودنش
بیشتر از خودم متنفرم میکنه
الان ک حالشون بهتر شده
روم نمیشه تو چشماش نگا کنم
یا حتی در موردش باهاش حرف بزنم
از خودم ناراحتم ....
کاش منم ب اندازه بابا فداکار و صبور بودم :(
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد